? سرای من
سرای من
                                    الا یا ایها السافی ادر کاسا و ناولاها                که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
مهر 1388
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو

سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1388,07,19
چنتا نامه سرگشاده طنز


بخشی از نامه ی یک دانشجوی شش ترم مشروط و در حال اخراج به رییس دانشگاه در اعتراض به ضعف علمی دانشگاه:


آقای رییس سلام .من به عنوان یک دانشجوی دردمند و علم طلب به عملکرد علمی دانشگاه اعتراض دارم.من همواره در طول شش ترم تحصیل خود در دانشگاه با تمام توان به کسب علم و دانش مشغول بوده ام و اکنون با مشاهده ضعف های علمی دانشگاه بدلیل سوء مدیریتتان بر آن شدم تا برای نجات دانشگاه از پرتگاه نابودی خود را به خطر بیاندازم و با نوشتن این نامه سرگشاده خواستار تغییر وضع موجود بشوم ولی مطلع هستم که شما فردی مستبد و انتقاد ناپذیرید و به محض خواندن این نامه تصمیم به اخراج من می گیرید.با این حال من خودم را فدای علم کرده ام.دوستان هم دانشگاهی من باید بدانند چنانچه من بعد از انتشار این نامه اخراج شدم فقط بخاطر اعتراض به رییس دانشگاه است و هیچ ربطی به وضعیت تحصیلی من ندارد.



بخشی از نامه ی یک معتاد دستگیر شده خطاب به فرمانده نیروی انتظامی در اعتراض به رفتار خشن ماموران انتظامی:

با شلام خدمت شردار عژیژ ژناب آقای... ژناب آقای... ژناب آقای... حالا اشمشو یادم نیش ولی اشل مطلب.بعد از بالا کشیدن بینی و خاروندن دشت باید به شما بگم که شرباژان مژدور و شتمگر شما در حالی که مشغول دود کردن اشفند برای شلامتی شما بودم و از بی خوابی داشتم شرت میژدم منو دشتگیر کردند.رفتار شرباژان شما اونقدر خشن بود که یکیشون شیگار اِاِ ببخشین اشفندو از دشت من گرفت و انداخت تو ژوب!شما باید با این شرباژان قاتل و ژانی که روژ مردمو شب می کنن و هرشی آدم ژده رو می پرونن برخورد کنین وگرنه همه مردم باید بدونن که شما یک مشتبد شتمگر هشتید...


تکذیب های من

آورده اند که شیخنا و سیدنا محمد خاتمی (دامت تکذیباته) در روزگاری نه چندان غریب با یکی از بزرگان ممالک دور که در مملکت وی چند شکل نمای مضحک (کاریکاتور) که بسیار بلوا همی برپا کرده بودی دست بوسی انجام همی دادی و نام وی جرج سوروس همی باشد.

البته و صد البته که شیخ این قضیه را دروغ انگاشتی و برائت همی جستندی، اما جناب جرج دست بردار نبودی و بار دگر این دست بوسی را با شرح ماوقع به تصویر همی کشاند.

ولی برای بار ثانی شیخ خاتم با برائت جستی زد، البت قضیه به همین جا ختم نگردیدی و بار دگر وی دست دادن و ملاقات با بعضی از اناث و نامردان (منظور آبجی های محترمه می باشد) را تکذیب همی فرمود که تصاویر و کلیپ ها (ببخشید نتونستم جاش معادل فارسی پیدا کنم) بر همگان اظهر من الشمس بود.

اما رندان و آگاهان سیاست پیشه، پیش گویی کردندی که اگر این ماجرای برائت جستن، ادامه همی یابد و سید محمد اراده اش همچنان بر این استوار باشد که با برائت جَستنی همی نماید وی مسائل و واقعیاتی دیگر را نیز دروغ پندارد که شرح آن بدین سان همی باشد:

1- دارا بودن پست وزارت ارشاد شیخ الاکبر

2- مسئول واحد تبلیغات جنگ

3- توقیع(امضاء) ممنوعیت فیلم نمای خانگی(ویدئو)

اما در آنان که اندکی رندی و آینده نگری بیشتری همی بیداد می کرد، این حرکات و افعال خاتم اصلاحات را تا بدان جا دیدندی که این جستن با برائت برای وی یک عادتی خانمانسوز همی گردد؛ و وی با مواجهه با هر پرسش و سوالی اول عکس العملی را جستن برائت اتخاذ کرده و آن را انکار همی کند.

که فی المثل :
جناب شیخ شما در دوران هشت ساله ریاست جمهوریتان... ؟
-مردک مگر من تا بحال ریئس جمهور بوده ام!!؟؟
و چون بدینجا رسید...!





1388,06,26
اینم چنتا جوک



سلام بچه ها یه خبر فوری: بالاخره من هم زن گرفتم ... .... یه هم زن برقی


ترکه رفت تعلیم رانندگی رفیقش پرسید چطور بود ؟ گفت : گفت خوب بود ولی مربیه خیلی مذهبی بود . هر طرف من می پیچیدم می گفت یا امام رضا یا ابوالفضل


قطعه ای از شاهکار ادبی یک ترک : شب بود و خورشید به روشنی می درخشید پیرمردی جوان یکه و تنها با خانواده اش در سکوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود


خر بالدار تا حالا دیدی ؟ صد در صد نه . پس خیال پرواز رو از سرت بیرون کن.


تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست: خدای مهربون، فکرای قشنگ و یه خط ایرانسل


ترکه قبض برق رو پرداخت نمی کنه برقشون یکطرفه میشه.


ترکه  میره خواستگاری ازش میپرسن چه کاره ای ؟ روش نمیشه بگه قصاب میگه : لوازم یدکی گوسفند دارم


زندگی دو چیز به من آموخت ...... که هر چی فکر میکنم یادم نمیاد.




.


1388,05,15
نتیجه


زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...
زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟

زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی‌ گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)
_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...
مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم

نتیجه اخلاقی : هیچ وقت نصف شب با شوهرتان صحبت نکنید!!!




1388,04,11

مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند
کلاس‌هاى تابستانه براى خانم ها
ثبت نام تا نیمه تیر ماه

توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از 8 نفر ثبت نام نمی‌شود
کلاس ١
چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 4 متر جای پارک قرار دهیم؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٢
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

کلاس ٣
آیا می‌توان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، یکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٤
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)
برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦

کلاس ٥
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید
برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدّت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٦
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان
مدّت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٧
اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠
کلاس ٨
گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد
برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، یک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٩
چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠
کلاس ١٠
آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که هنگامی که خانم های خودمانی با هم تنها هستند حرف های زشت نزنند؟
برگزارى به صورت شبیه‌سازى کامپیوترى
مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤

کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنیادى بین شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس
برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

کلاس ١٢
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا
برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠
کلاس ١٣
عدم حساسیت به دختران زیبا تر از خود و عدم زشت خطاب کردن آنها و ایراد بستن به آنها
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، یک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


1388,04,10
اعتماد

یه مطلب جالب. تا آخر بخونین

1 یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن

2 واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته

3 رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه

4 ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل

5 هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره

6 وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری، بدون توجه به اینکه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی

8 صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله

9 الان در حالیکه این مطلب رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی

10 اینقدر سرگرم خوندن این مطلب بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره

11 الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه


12 و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی

13 دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی،خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی.


1388,04,07
عکس خدا

یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .

پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی ……….

به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟ آخه من کم کم داره یادم می ره؟؟؟؟؟؟


1388,04,01

شما میخواهید تختان کنار پنجره باشد ؟!؟!؟!؟!؟!

 
 
 
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟


روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟
 


1388,03,10
ترانه ی آغاز . اردلان سرفراز .


ترانه ی آغاز

در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند
در من هزار آهوی تشنه
در خشکسال دشت پریشانند
در من پرندگان مهاجر
ترانه های سفر را
در باغ های سوخته می خوانند
با من که در بهار خزانم قصه های فراوانی ست
با من که زخم های فراوانی
بر گرده ام به طعنه دهان باز کرده اند
هر قصه یک ترانه
هر ترانه خاطره ای دیگر
هر عشق یک ترانه ی بیدار است
در خامشی حضورم ، حرف مرا بفهم
یا برای عشق ، زبانی تازه پیدا کن
تا درد مشترک
زبان مشترکمان باشد
حرف مرا بفهم و مرابشنو
این من نه ، آن من دیگر
آنکس که پنجره ی چشم های من او را
کهنه ترین قاب است
از پشت پنجره ی زندان
حرف مرا بفهم
که فریاد تمامی زندانیان
در تمامی اعصار است
در گیر و دار قتل عام کبوترها
در سوگ شاخه های تکه تکه ی زیتون
وقتی که از دل جوان ترین جوانه های عاشق باغ ماه
بر مسلخ همیشگی انسان
در لحظه ی شکفتن فریاد
باران سرخی از ستاره سرازیر است
آن سان که هر ستاره دلیل شرمساری خورشید های بسیاری
از برآمدنشان است
تو گریه می کنی
از عمق آشنای جنگل چشمانت
از عمق جنگلی که در آن پاییز ، در غروب به بغض نشسته
باران بی دریغ اشک تو می بارد
تا عطر خیس جنگل پاییز
در من هوای گریه برانگیزد
آنگاه از چشم ذهن من
شعری بسان گریه فرو ریزد
من شعر می نویسم
تو با ترانه های عاشق من ، عاشق
تو با ترانه های تشنه ی من دریا
بر پنج خط ساز سفر ، زخمه می شوی
تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ، در خویش تجربه کرده
یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانآهای من بر لب
به رویا رویی جلادان به مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
دیروز
امروز
تا هنوز و همیشه
ایا زبان متشرک این نیست ؟
آن زبان تازه که می گفتم ؟
ایا زبان مشترک این نیست ؟


اردلان سرفراز
__________________
خویش را اول مدوا کن کمال این است و بس !!!  
 
 

1388,03,07
داستان طنز

یک داستان طنز

سلام عزیزم، من بابا هستم ... مامانی نزدیک تلفن است؟

نه بابا. او با عمو فرانک طبقه بالا است.

« مکث کوتاه».... بابا گفت: اما عزیزم تو که عمو فرانک نداری!

- چرا دارم الان هم با مامان طبقه بالا است.

بابا گفت: ببین عزیزم بیا یه بازی کنیم. گوشی را بگذار بعد برو در اتاق خواب را بزن و به مامان بگو بابا خونه است.

- باشه بابایی.

چند دقیقه بعد دختر کوچولو برگشت: بابا همین کاری که گفتی کردم.

- خوب بعدش چی شد؟

- مامان از روی تخت پرید پایین و با جیغ و داد این طرف و اون طرف می دوید که یکدفعه قالیچه از زیر پاش در رفت و از پله ها افتاد پایین. الان هم هیچ تکونی نمیخوره.

- آخ آخ عزیزم ببخشید. عمو فرانک چی شد؟

- عمو فرانک از پنجره پرید تو استخر ... اما یادش رفته بود که تو بخاطر زمستون آب استخر را خالی کرده بودی، محکم خورد کف استخر و اون هم الان تکون نمیخوره.



مکث طولانی.....



بابا پرسید: استخر؟؟ ببینم اونجا شماره 703-597 است؟

- نه.

- ببخشید شماره رو اشتباه گرفتم.!!!!


1388,02,27

دعای مخصوص ایرانیان

خداوندگارا همه ممالک دنیا را به سمت پیشرفت رهنمون شدی ، ما را عقب گرد فرمودی تو را شکر میگوییم که لذت زندگی در صدر اسلام و حتی جاهلیت قبل ار آن را به ما نمودی

خداوندا اگر چه شکمهایمان گشنه است اگر چه حقوقی نمیگیریم اگر چه هزار آرزو در یک جیب و هزارتومان در جیب دیگر داریم تورا شکر میگوییم که ما را ازنعمتهای انرژی اتمی برخوردار خواهی کرد و ما را درچشم دشمنان حسود همچون خاری قراردادی .فقط خداوندا کاری نکن که ما را از چشم بیرون بیاورند و در زباله دان بیندازند

خداوندا اگرچه ما را اجازه آزادی نفرمودی تو را شکر میگوییم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندی

خداوندا اگر آزادی نداریم اگر هر روز بر سرمان میکوبند لااقل چندین مجلس داریم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبیک گفته رای می دهیم پروردگارا تو را شکر میگوییم که به ما انجام واجبات اعطا نمودی

گویند اگر کسی در عمر خود جهاد نکند و آرزوی آن را نیز نداشته باشد کفر ورزیده خداوندا تو را شکر می گوییم که 1000 دشمن برایمان آفریدی و هر روز به تعدادشان می افزایی طوری که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داریم و جز جهاد در راه تو راهی نداریم

خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نیاوردی ولی ما را نعمت کارت هوشمند دادی که اسراف نکنیم و اینگونه از گناهان بر حذر داشتی تو را شکر میگوییم

پروردگارا اگر چه در این سی سال در کارخانه ها را یکسره بستی ولی در هزار مسجد گشودی تو را شکر می گوییم که معنویت را به ما هدیه دادی

پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران این مملکت بنگر ای تو که هر روز نعمت دیدن روز قیامت را به آنها ارزانی داشتی

خدایا همه پا برهنه ایم ولی شادمان منتظر نیروگاه اتمی میمانیم تا دردمان دوا نماید تو را شکر میگوییم که دروازه های خیال را بر ما گشودی

چنان پایه های شوکت ما را بلند نمودی که تمام مملکت فرنگ بر ما شوریدند . خداوندگارا تو را شکر می گوییم اما بد نیست کمی تعدیل می داشتی؟

هر چه بگویم کم است از محبتهای هر سال تو اما امسال ما را خواهشیست از درگاهت که بیا و بزرگی کن این همه نعمت را در این مکان متمرکز نکن که شاید از چشم زخم حسودان ما را گزندی رسد .بیا لطف کن این آبادگران را مملکتی دیگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمین دیگری محض اصلاح از آسمان بفرست .لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قیمی دیگر اعطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدری میوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امرای فرنگ ببخش از برای ما همان کمی آرامش مقدر فرما. تمدن 2500 ساله نمی خواهیم مردم ما را کمر فکر هوشمندانه عنایت فرما . چوپان نخواستیم گوسپندی ما را درمان نما. خداوندا معنویاتمان چنان زیاد شده که پاسبانهای سر گذر قطاع الطریق گشته اند دیگر معنویت کافیست ما را کمی آزادی عنایت فرما . پروردگارا میبینی که هر چه تو نعمت می دهی ما به نصف قانع شدیم لطف بنما این نصفه را عنایت کن و لطف از این فراتر منما


   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 23723


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
خانه ای خواهم زد از سپیدی؛ پاکی سقف آن مهتاب است ؛ پنجره ها از نور ؛ پرده ها از گل یاس ؛ فرش از مهر ؛ رنگ از نور ؛ همه اسباب از عشق و <<هوایی از تو >> ( پس ای تمام هستی ام دوستت دارم ).
شناسنامه کامل من...